تبليغاتX
تئاتر معاصر
امروز قرار بود سی و چهارمین شب بخارا با حضور نصرت الله کریمی در خانه هنرمندان ایران برگزار شود ولی گویا استاد کریمی نازنین پیرو بیماری که این روزا اذیتش می کند قبل از شروع مراسم به خاطر سرگیجه راهی بیمارستان شده است.

امیدوارم که هرچه زودتر این پیر تئاتر عروسکی و مجسمه ساز و گریمور ایران خوب شود.

البته نباید فراموش کرد که دوره وزارت جناب صفارهرندی یکی از بدترین دوره های کاری کریمی محسوب می شود .به طوری که این پیرمرد عزیز و دوست داشتنی را کاملا گوشه نشین کرده است و حتی از درج برخی از اخبار درباره این فرد جلوگیری می کند.

در هرحال این مراسم که برگزار نشد ولی می توانید بخشی ازگفت گوهای من را که حاصل عشقم به تئاتر دهه بیست و بنیان گذاران این دوره است از زبان کریمی بخوانید

 چگونه بهترین گریمور دهه بیست شدم.

چگونه بهترین گریمور دهه بیست شدم

تئاتر دهه بیست از زبان نصرت کریمی2

تئاتر دهه بیست از زبان نصرت کریمی1

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 0:22  توسط مریم رضازاده  | 

راستی این یک مجموعه گزارش تصویری از عروسکهای نخی نمایش مکبث است که امیر پورمند گرفته.نمایش مکبث یه کارگردانی بهروز غریب پور
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 0:4  توسط مریم رضازاده  | 

دیروز تئاتر شهر بودم .کلی دلم براش تنگ شده بود.هرچند که بوی اون روزا را نمی ده ولی بازم هرچی باشه هنوز رو پا ایستاده و من دوستش دارم.

مجبورم تا یک ماه و نیم کلاسهای فشرده برم پس تا چند وقتی نمیبینمش ولی از دور هر روز بهش سلام می کنم.

وای که اگه یه روز مجبور بشم دیگه نبینمش ؟

در ضن پیشنهاد میدم حتما کار خیال روی خطوط موازی و ددالوس و ایکاروس را ببینید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 23:58  توسط مریم رضازاده  | 

*جشن یک هفته ای تئاتر هم بالاخره دیروز تمام شد و اتفاق خیلی مهمی از پس آن نیافتاد. البته مثل هر سال نتایج جشن بازیگر مورد انتقاد واقع شد و به هر کسی که می رسیدیم بالاخره به یک مورد از این انتخاب ایراد وارد می کرد.

بازیگر اول مرد حمید مظفری بود .بازیگری که در نقش نویسنده نمایش " نوای اسرارآمیز" به اعتقاد من بیشترین ضربه را به کار زده بود.این بازیگر نقش را کاملا در سطح رها کرده و به هیچ وقت در رسیدن به لایه ای زیرین متن موفق نشده بود.

جالب تر اینکه طی گفت و گوهای درگوشی ما با برخی از داوران این جشن کاملا مشخص بود که چنین انتخابی بر اساس اجبار و بنا بر مصلحت صورت گرفته است  و متاسفانه در این میانه کسی نیست که این مصلحت ها را بیشتر باز کند؟

* در روزهای بعدی جشن هم اتفاق خاصی نیافتاد جز خوانش بیانیه دردناک انجمن منتقدان و نویسندگان تئاتر که البته حرف تازه ای برای جامعه دردکشیده تئاتر در این روزها محسوب نمی شود.

* خبر نا امید کننده و بسیار تاسف بار این روزها هم بیماری  اکبر رادی یکی از بهترین های نمایش نامه نویسی دهه چهل است.این موضوع در حالی منتشر شد که قرار نبود حرفی از آن در مجامع مطبوعاتی کشور زده شود ، در حالی که محمد چرم شیر از سر ناراحتی بسیار و بدون هماهنگی یا شاید هم به عمد موضوع را در اختتامیه تئاتر دانشگاهی برملا کرد و تیتر یک تمام روزنامه ها به این صورت رقم خورد.ناگفته نماند که نزدیکان اکبر رادی همچنان علاقه ای به برملا کردن بیماری وی ندارند و خبر از مرخصی او داده اند.

*در این روزها موضوع جاب توجه دیگر تقدیر از سالها تلاش مرد تنهای دنیای عروسکی بود .اردشیر کشاورزی از آن دسته هنرمندانی است که باز هم به اعتقاد من بیش از این ها برای تئاتر عروسکی زحمت کشیده است. شاید کمتر کسی بداند که کشاورزی اولین فردی است که به عضویت یونیمای جهانی در می آید و تئاتر عروسکی ایران را به جهانیان معرفی می کند.او همچنین جزو اولین افرادی است که پایه های جشنواره تئاتر عروسکی را می گذارد (جشنواره ای که این روزها به نام دیگرانی مزین شده است و کشاورزی در آن سهمی ندارد.)

برای ما که از نسل قصه های هادی و هدی و بزبز زنگوله پا هستیم شنیدن نام کشاورزی مساوی با خاطرات کودکیهایمان است .

البته ناگفته نماند که انجمن تئاتر کودک هم بعد از دردسرهای بی شمار موفق شد تا حرف خود را به کرسی بنشاند و مدال افتخار خود را به هنگامه مفید که طی این سالها واقعا برای تئاتر غروسکی ( به خصوص در تلویزیون ) زحمت کشیده است ، اهدا کند.

برای من که طی یکی دوسال گذشته رفت و آمد گه گداری با هنگامه مفید دارم این قدردانی پر از مفهوم است .فردی که به دلیل نام خانوادگی اش و بدون توجه به زحماتش کمتر مورد توجه است و هیچ کس به خودشش زحمت این را نمی دهد که   سر انگشتی برآورد کنند و ببیند خانواده مفید چه زحمتی برای تئاتر این مملکت کشیده اند.

*راستی در این روزها مرکز عزیز هنرهای نمایشی دستور توقف تمرینات " ئکتر نون " را داد و به نوعی کار را توقیف کرد.

*  مجموعه تئاتر شهر هم این روزها نفس دوباره ای کشید و با چهار اجرای تکراری کار را از سر گرفت .تا ببینیم که در آینده نزدیک جه اتفاقی برای اجراهای این مجموعه می افتد؟

*تعمیرات تئاتر شهر هم بعد از این وقفه چند ماهه گویا از پشت بام آغاز شده است ولی به گفته بهروز غریب پور طرهایش هنوز روی میز حسین پارسایی انتظار می کشد.

راستی یادم رفت که دبیر جشنواره دهم تئاتر دانشگاهی هم مشخص شد . سعید هاشمی  پور امسال قرار است کارهای جشنواره یازدهم را عهده دار باشد.گویا امسال دکتر اسلامی از ترس یک تحصن دیگر با سرعت باد رزومه های کاندیداهای جشنواره را بررسی کرده و حکم مورد نظر را مهر و موم و تحویل دبیر مجمع تئاتر داده است.

..................

+ نوشته شده در  شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 23:28  توسط مریم رضازاده  | 

امروز نمایشگاه مجسمه های چوبی رضا کیانیان در گالری استاد ممیز جانه هنرمندان برپا بود.

کارها خاب و دوست داشتنی بود و نیاز به یک فرصت مناسب برای کنکاش داشت ولی گالری به قدری شلوغ بود که نفس کشیدن هم به سختی اتفاق می افتاد .پس نوشتن درباره آن را به قرصت دیگری موکول می کنم تا دوباره و سر فرصت کارهاش را ببینم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 0:20  توسط مریم رضازاده  | 

 

دیروز مراسم افتتاحیه نمایشگاه " جعبه های آتیلا "  در گالری مهروا ، جنب کافه 78 برگزار شد. این چهارمین نمایشگاهی است که پسیانی از کارهای حجم و چیدمان خود برپا می کند.و قرار است به زودی نمایشگاه دیگری که تلفیقی از چیدمان و فرم و اجرا ست و عنوانش " آنادوتیغ " است ،برپا کند.

اما برای آنها  که هم اجراهای  مختلفی ازتئاترهای  آتیلا از پسیانی دیده اند و در کنارش در جریان نمایشگاههای چیدمان و اجرایش هستند و از طرفی با او ار نزدیک آشنایی دارند، نمایشگاه " جعبه های آتیلا " نزدیکترین کار به شخصیت چند جانبه این هنرمند است .

در برخی از جعبه ها به خوبی وجهه تئاتریش و کارهای مدرن و تجربی که به صحنه می برد دیده می شد و در برخی دیگر از این جعبه ها صورت مهربان و خندانش را می بینیم که به خوبی از علاقه وافرش به هر چیزی که به ذهن کمتر کسی می آید حکایت دارد.

هواپیمای اسباب بازی ، گیره های پرده ، گل های خشک ، شمع ، جعبه های چوبی میوه و... همان چیزهایی که معلوم است از هر جایی آنها را جمع می کند و برای چنین چینشی نگه می دارد  و صورتکهای کاغذی و عروسک های مرگ بادآور المانهایی بود که در در نمایشهایی چون تیغ و ماه ، کالیگولا و ... به کار بسته بود .

کلیت نمایشگاهش با تمام سادگی و جمع و جوریشجعبه های آتیلا: پر از انرژی های مثبتی بود که به شخصه برای من به عنوان یک خبرنگار تئاتری جذاب و متفاوت می نموذ و ازتک تک آنها لذت بردم.

***در ضمن احتمال دارد که در صورت فراهم شدن یک اسپانسر نمایش " گنگ خوابدیده " یکی از جمله کارهای موفق گروه تئاتر بازی که در آن فاطمه نقوی و ستاره پسیانی بازی می کنند مرداد ماه  عازم فستیوال آوینیون شود.***

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 0:11  توسط مریم رضازاده  | 

 

تیتر روزنامه اعتماد ملی در روز چهارشنبه خبر از برگزاری جلسه نقدو بررسی آثار محسن نامجو می داد .خواننده جوانی که طی چند سال اخیر باوجود عدم انتشار آلبومهایش محبوب شد و نامش بر سر زبانها افتاد.

پیش از این در چند برنامه تئاتری چون اختتامیه تئاتر رضوی ، جشن خانه تئاتر ، اختتامیه تئاتر عروسکی و ... اجراهایش را دیده بودم و چندی پیش هم سه آلبوم پراکنده از کارهایش را که هنوز منتشر نشده اند پیدا کردم و این بار شنیدن خبر برگزاری  جلسه نقدو بررسی آثارش عاملی شد تا تمام سختی های ورود به دانشگاه تهران را بپذیرم و به همراه سه نفر از دوستانم عازم دانشکده حقوق و علوم سیاسی شوم.

ازدهام جمعیت در برابر تالار دانشکده به قدری زیاد بود که حکایت از سالن تکمیل شده  از تماشاگر می داد. به سختی راهی در میان آدمها پیداکردیم و در لابلای آنها  به صورت کاملا فشرده ای قرار گرفتیم و هر لحظه احتمال سقوطمان وجود داشت.

بعد از نیم ساعت تاخیر که خیلی هم غیر منتظره نبود محسن نامجو در برابر تماشاگران قرار گرفت . از هر سو نام یکی از ترانه هایش به گوش می رسید و او در برابر این شوق و قبل از اجرای اولین ترانه اش توضیحات جالبی داد که قبل از هر چیز از نبود قانون کپی رایت در ایران حکایت می کرد. مشکلی که سالها گریبانگیر جامعه هنری و ادبی کشور است.

نامجو می گقت: وقتی سوار ماشین می شوم و می بینم که آهنگ های من پخش می شود هم خوشحال می شوم و هم ناراحت.خوشحال از این جهت که مشتاقانم در اطرافم هستند و ناراحت از این بابت که به راحتی حقوقم پایمال می شود و آلبومهایی که هنوز مجوز نگرفته اند و پخش هم نشده اند دست مردم دیده می شود و معلوم نیست که از کجا به این افراد رسیده است. از طرفی خیلی از این آهنگ ها اصلا قرار نیست صبط و پخش شوندو برخی از آنها هم به صورت تک نوازی در دست شما هستند که اتودهای اولیه این کارها محسوب می شوند و باید  با حضور ارکستر ضبط شوند. جالب تر اینکه براساس همین کارهای ناتمام ، آثار من نقد می شوند و به آنها ایراد هم گرفته می شود و در این میان کسی به این امر توجه ندارد که این کارها به چه حق و اجازه ای دست مردم و این منتقدان محترم است؟

نامجو در این جمع دانشجویی به قدری احساس راحتی می کرد و به قدری آرامش داشت که باورم نمی شد این فرد همان کسی است که در برنامه های دیگری او را دیده بودم . خواننده جوانی که اهل تربت جام است و با ترنج و جبر جغرافیایی اش زندگی کرده ام  و کورش والا و مرغ شیدایش را ستوده ام ...

بعد از تمام این درد و دلها او سه قطعه را بر خلاف درخواستهای حاضران و به انتخاب خودش خواند که دوتای اول را نشنیده بودم و سومیش که همه شنیده اید همان "بگو بگو" بود که بسیار دوست می دارمش . بعد از اجرای این سه قطعه بلافاصله جلسه نقدو بررسی را شروع کرد .

البته فراموش نکنم که او در کنار تمام این حرفها از همه حاضران آن جمع که اکثرشان دانشجو بودند در خواست کرد تا با این ابراز و احساسات فضا را برای کارهای او تنگ تر نکنند زیرا که با این کار باعث می شوند تا حساسیت نسبت به او و کارهایش زیادتر شود. این هم یکی از همان مشکلاتی است که این روزها هنرمندان ما با آن سرو کله می زند . به محض اینکه نام کسی در محافل مختلف می پیچد  ،ناخوداگاه همه  ی مقامات و مسوولان نسبت به او حساس می شوند و دربه در به دنبال او و آثارش می روند و دست آخر بهانه ی شیرینی پیدا می کنند تا فرد را از کار بی کار کنند و خیال خودشان و بقیه مردم را راحت کنند.

+ نوشته شده در  شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 23:59  توسط مریم رضازاده  | 

دورو اطراف را که نگاه می کنی پرنده ای پرنمی زند.حتی آدمهای سابق هم آنجا نیستند.خبری از پیرمردهای بازنشته و کارتن خوابهای بی پناه نیست . پلیس پارکها انگار چند وقتی است که  استراحت می کنند .تئاتر شهر چند ماهی است که در سکوت و خواب بهاری بسر می برد اما مشتری های سابقش تحمل آنهمه سکوت و خفقان را ندارند و ترجیح می دهند که در این روزهای خلوت او را به حال خود رها نکنند، از این رو چند ماهی است بزگترین مجموعه تئاتری کشور بعد از گذشت یک ماه همچنان در انتظار مهمانان عید لحظه شماری می کند و معلوم نیست که این مهمانهای سرزده کی کلون درهای عظیم  و چوبی تئاترشهر را به صدا در می آورند.

                                           ***********************************************

چند ماه پیش بود که بعد از پیگری های پی در پی مسئولان و هنرمندان بالاخره رای به نفع تئاترشهر صادر و قرار شد تا  بعد از چهار دهه از فعالیت شبانه روزی طلسم این مجموعه هم بشکند و بهسازی و مرمت آن در دستور کار قرار بگیرد.هرچند که قضیه به این راحتی ها هم نبود و با زهم هفته ها صرف این شد که چه کسی و با چه بودجه ای این کار را عهده دار شود؟

رفت و آمدها آنقدر ادامه پیدا کرد که قرعه به نام بهروز غریب پور افتاد. مدیر نام آشنایی که در برخورد اول به جای فعالیتهای تئاتر عروسکی و صحنه ای ما را یاد کشتارگاه و پادگان نظامی می اندازد .مکانهایی که  با تدابیر مدیریتی او امروز نام خانه هنرمندان ایران و فرهنگسرای بهمن را یدک می کشند و قطعا با قرار گرفتن این نام در کنار مجموعه عظیمی چون تئاتر شهر نه تنها ترس به دل کسی راه نمی دهد ، بلکه گامی موثر در جهت مفید بودن این اقدام محسوب می شود.

تغییرات تا جایی ادامه داشت که در روزهای آغاز جشنواره بیست و پنجم تئاتر فجر روابط عمومی از جایگاه همیشگی اش به لابی تالار اصلی منتقل شد و این بخش با حفاظ شیشه ای محصور شد.در واقع روابط عمومی و حراست این مجموعه با هم ادغام شدند.بهروز غریب پور معتقد بود که با این طرح - که البته قرار بود به تدریج تکمیل شود - قصد دارد تا سیستم روابط عمومی را به شکل حرفه ای و کاملا اداری تغییر بدهد . او همیشه با شکل روابط عمومی تئاتر شهر به صورت قدیم مخالف بود و آنجا را یک پاتوغ بی اساس می دانست که عده ای را به صورت کاملا بی دلیل به دور هم جمع می کند.

البته تمام این حرفها در حد طرح های نیمه کاره بهروز غریب پور بر روی میز مدیریت باقی مانده و معلوم نیست کی به نتیجه مطلوب خواهد رسید؟

در هر حال این ایده های مدیر عزیز آنقدر ادامه یافت که بعد از اتمام جشنواره تئاتر فجر و اجرای تک و توک چند نمایش که به واقع شهید شدند تئاتر شهر تعطیل شد و زمزمه ها بالا گرفت که تعمیرات ادامه ندارد.در همان زمان هم به صورت رسمی از سوی مرکز هنرهای نمایشی خبری رسید که به دلیل ادامه طرح نوسازی مجمعه تئاترشهر بعد از عید اجرایی در این مجموعه به صحنه نخواهد رفت.

این خبرها  تا بعد از تعطیلات عید به جایی نرسید و بعد از آن اعلام شد که به دلیل پاره ای از مشکلات (که همه ما می دانیم مشکلات مالی است ) انجام این تعمیرات به تعوبق می افتد  و به دنیال آن قرار شد تا در این فرصت کارهایی برای اجرا انتخاب شود.

البته در عین حال از سوی مرکز اعلام شد که پروژه بازسازی مجموعه تئاتر شهر زیر نظر بنیاد رودکی و با نظات غریب پور ادامه خواهد یافت و توامان اجراها نیز انجام می شوند .( پس در همین مرحله چند هغته ای به طرق مختلف چندین بار اخبار ضد و نقیض منتشر شد) .آنهایی که طی این سالها تجربه مدیران مختلف تئاتری را از سر گذارانده اند به خوبی آگاه هستند که قرارگرفتن نام مسعود شاهی در لیست پروژه بازسازی تئاتر شهر به منزله تعطیلی این کار با توقف طولانی آن است ، مگر اینکه این بار قدرت اجرایی غریب پور چیره شود که آنهم به دلیل سوابق وی در کابینه جدید چندان خوشبینانه نیست.

نکته جالب تر در این میان انتشار طرح برگزاری رپرتواری از کارهای برگزیده سال 85 بود که در نگاه اول و آخر یک طرح ساده لوحانه و خنده دار بود و هیچ چیز آن جز نامش به یک رپرتوار شبیه نبود.20 نمایش از تهران و شهرستان توسط هیات انتحاب آثار نمایشی(ترکیبی از غریب پور ، آقاخانی ، پاکدل ، خبری ...)انتخاب شدند  ، بدون اینکه حداقل از یک ماه قبل با کارگردانهای این نمایشها صحبت شود  و قرار شد تا بر حسب تعداد گروههای نمایشی بین سه روز تا یک هفته این افراد اجرا بروند . تا امروز هم تنها دو گروه "ددالوس و ایکاروس " و " اترارنامه " حاضر به این اجرا شده اند و احتمالا چهار نمایش دیگز به این مجموعه اضافه خواهد شد.

طرح در نگاه اول جذاب و زیبا می نماید ، اما حداقل جامعه تئاتری به خوبی احساس می کند که انجام چنین طرحی بعنی سرپوش گذاشتن بر روی تعطیلی چندین ماهه بزرگترین مجموعه تئاتری کشور و لاپوشانی اشتباهات متعددی که مسئولان محترم مرتکب آن شده اند.طرح نپخنه ای که به محض انتشار عمومی آن مورد مشورت گروههای انتخابی اش قرار می گیرد و در عین حال نام رپرتوار را هم یدک می کشد .درحالی که در سایر کشورها برنامه رپرتوار به یک برنامه زمان بندی شده و با تنظیمات قبلی گفته می شود که اتفاقا حتی تماشاگران آن از چندین ماه در جریان آن قرار دارند و برای شرکت در این برنامه با زمان بندی و تهیه بلیط حضور پیدا می کنند ولی از آن جایی که ما هیچ چیزمان شبیه دیگران نیست پس انتشار چنین طرحی چندان هم دور از ذهن نمی آید.

به هر حال تئاتر شهر بعد از یک خواب طولانی فرار است اجرای خود را نهم اردیبهشت با سه نمایش پنجره فولاد ، ددالوس و ایکاروی و اترار نامه آغاز کند که به خصوص به افرادی که این دو نمایش آخر را ندیده اند توصیه می کنم در این فرصت کوتاه چند هفته ای سری به ساختمان گرد عظیم  الجثه چهارراه ولیعصر بزنند و یادشان باشد که از امروز نه تنها قای بهرامی از آنها پذیرایی نمی کند بلکه علی هاشمی و خیلی از دوستهای قدیمی هان هم نیستند .........

***امروز نقدو بررسی کارهای محسن نامجو در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران برگزار شد که در یک فرصت مناسب مشروح آن را می نویسم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اردیبهشت1386ساعت 0:50  توسط مریم رضازاده  | 

تئاتر ، به فریادم برس

خوابم ، بیدارم کن

گم شده ام در تاریکی ، راهبرم باش حتی به سوی شعله شمعی

تنبلم ، خجالتم ده

بی تفاوتم ، تکانم ده

در بی تفاوتی مانده ام ، به باد کتکم گیر

می ترسم ، جرئتم بخش

نادانم ، بیاموزم

دیوصفتم ، انسانم کن

خود را گرفته ام ، از خنده روده برم کن

بدبینم ، خوش بینم کن

بدجنسم ، تنبیهم کن

انحصارطلب وبی رحمم ، با من ستیزه کن

مغرورم ، مسخره ام کن

فرومایه ام ، تربیت ام کن

لالم ، زبانم را بگشای

دیگر رویایی ندارم ، ترسو و احمقم بخوان

فراموش کرده ام خاطرات را به چهره ام پرتاب کن

احساس پیری و فرسودگی می کنم ، کودک درونم را بیدار کن

سنگین و بی حرکتم ، از موسیفی سرشارم کن

غمگینم ، شادم کن

کرم ف طوفانی از درد در گوشم به فریاد آور

بی تاب و ناآرامم ، خردم را افزون کن

ضعیفم ، دست یاریم ده

کورم ، همه نورها را فرابخوان

در محاصره زشتی هایم ، با زیبایی فتح ام کن

از نفرت لبریزم ، تمام نیروی عشق را به سویم آزاد کن

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 0:3  توسط مریم رضازاده  |